مرتضى راوندى
421
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بود . موفقيتهاى نظامى دوران سلطنت وى بيشتر نتيجهء ضعيف شدن حريفان دولت صفوى و اقدامات سرداران با استعدادى چون اللّهوردى خان ارمنى الاصل و محمد خان بوده . شاه عباس اول سلطانى مستبد ، هوسباز ، بدگمان و بيرحم بود ، وى امر داد تا صفى ميرزا ، فرزند ارشد خود را ، كه جوانى لايق و مستعد بود بكشند زيرا از وجههء روزافزون او بيمناك شده بود . مدتى بعد ، دو پسر خويش را كور كرد ولى پسر چهارم بموقع درگذشت . شاه عباس كه تمام پسران خود را از دست داده بود ، سرير سلطنت را به نوهء صغير خود ، شاه صفى اول كه كودكى بىاستعداد بود ، سپرد . از آن زمان در ميان صفويه رسم شد كه جوانان خانوادهء خويش را در حرم پرورش دهند و از مردم دور نگاه دارند و نازپرورده و بىاراده بار آورند تا خطرى از وجود ايشان متوجه سلطان وقت نگردد ، و در صورت كوچكترين بدگمانى ديدگان آنان را ميل مىكشيدند و نابينايشان مىكردند . « 347 » لاكهارت راجع به علل انحطاط سلسلهء صفويه چنين مىنويسد : « سلسلهء صفويه در زمان شاه عباس كبير ( 1587 تا 1629 م . / 996 تا 1038 ه . ) به اوج قدرت خود رسيد ، ولى هنگامى كه اين پادشاه درگذشت ، دورهء انحطاط آن آغاز شد . سر ژان شاردن نيم قرن بعد دربارهء اين واقعه چنين مىگويد : به محض اينكه اين پادشاه نيكوكار درگذشت ، دورهء ترقى ايران به پايان رسيد . » « 348 » بيشك ، اين نكته تا اندازهاى درست است ولى بايد آن را با مختصر تبديل و تغييرى پذيرفت . اگرچه شاه عباس عظمت و جلال اين كشور را بهطور نمايانى تجديد كرد ، ولى در نتيجهء بعضى از اعمال خود ، تخم بدبختى را نيز كاشت . چند سالى بعد از مرگ شاه عباس ، دورهء انحطاط چنان به كندى پيش رفت كه تقريبا نامحسوس بود . . . قدرت و عقل او دورهء صلحى در ايران برقرار ساخت و از حيث ترقى ظاهرى اين كشور را به مقامى رسانيد كه تقريبا صد سال جانشينان او را از نتايج بيكفايتى آنها محفوظ داشت . . . رضا قلى خان هدايت در دنبالهء كتاب روضة الصفاى ميرخواند ، در آنجا كه سخن از انحطاط و انقراض سلسلهء صفويه به ميان مىآيد ، پيشتر از هربرت اسپنسر واسوالد اشپنگلر اظهار داشت كه سلسلهها به افراد شباهت دارند ، زيرا مراحلى را مىپيمايند كه مطابق كودكى ، بلوغ ، و كهولت در بشر است . به عقيدهء رضا قلى خان ، عهد صفوى دوران كودكى را در زمان شاه اسماعيل اول و جانشينان بلافصل او گذرانيد و در زمان شاه عباس كبير به بلوغ رسيد ، و دوران كهولت آن ، بعدا پيش آمد . نويسندهء مذكور نتيجه مىگيرد كه بعد از جلوس شاه سلطان حسين در سال 1694 م . ( 1106 ه . ) علامات انحطاط بلكه انقراض سلسلهء صفويه هرروز بيشتر نمايان شد . . . . پروفسور مينورسكى در مقدمهاى كه بر كتاب تذكرة الملوك نگاشته است ، عوامل مهمى را كه به عقيدهء او باعث انقراض سلسلهء صفويه شد ، از قرار ذيل مىداند :
--> ( 347 ) . تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سدهء هجدهم ، پيشين ، ج 2 ، ص 555 و 556 . ( 348 ) . سفرنامهء شاردن ، پيشين ، ج 3 ، ص 291 .